خواب دیدم از تو دستم کرم داره میاد بیرون !
کرم اومد بیرون ُ هنوز حالم بد بود، دیگه داشتم گریه می کردم، طاقت نداشتم؛ دستم باد کرده بود !
نصف کرم مونده بود تو دستم، اونم اومد بیرون ُ آروم شدم، راحت شدم، ساکت شدم ...
کرم اومد بیرون ُ دست من باز شد، اجزای داخلی دستم رُ می دیدم، زیاد هم پیچیده نبود، گرفته بودمش از هم نپاشه، بعدش بلند شدم برم دکتر بخیه بزنه که از خواب بیدار شدم ...
برچسب: وقت سحر و افطار,وقت سحر,وقت سحری,وقت سحر است خیز,وقت سحر است,وقت سحر شد,وقت سحر شهزاده ای زرین کمر,وقت سحر چه ساعتی است,وقت سحر صحن و سراتو قربون,وقت سحر چه زمانی است,
نویسنده: متین کریمی