عصبی بودم
داشت می گفت ُ میخندید ُ به من نگاه می کرد، منتظر عکس العمل بود
لباسام ُ برداشتم برم حموم، کلافه شده بودم، موهام ُ باز کردم ُ ریختمشون بهم
خنده ش خشک شد ُ گفت چته ؟!
+ هیچی نگو !
- مریم اعصاب نداره !
+ حوصله ی این بازی مسخره رُ ندارم ! دوباره فردا یه هفته ی دیگه شروع میشه
نفر سوم وارد بحث شد
یه آدم جا نماز آب کِش، مسخره و دروغ گو ُ گدا صفت ُ متظاهر !
× منم هفته شروع نشده منتظر جمعه م !
و خندید !
ک.س خل دو ماهِ داره با من زندگی میکنه ُ هنوز نفهمیده من برای چی از شروع هفته شاکی ام !
گفتم من نمی دونم شماها چه جوری می تونین بی هدف زندگی کنین !
قصدم این نبود که یه بحث جدیدُ شروع کنم چون اصلاً من با کسی بحثی ندارم؛ فقط فشار روم زیاد بود اون حرفُ زدم !
× من بی هدف زندگی نمی کنم !
+ برای همون منتظر تعطیلاتی ؟!
× جمعه یه هدفی دارم می خوام به اون برسم
+ (می دونم مثل همیشه میخواد کم نیاره ُ یه چرتی میپرونه تا اون افکار منسوخ مسخره شُ بپوشونه، اما بیشتر میرینه با این توجیه کردناش ) !!! ولش کن، توجیه نشدم !
× مهم نیست
+ واقعاً فکر کردی زندگی ت.خمی تو برای من مهمه ؟!
پی نوشت :
توضیح دادن همه ی اون چیزایی که تو فکرمِ، سخته !
همه ی خواننده های اینجا درک نمی کنن من از چی میگم ُ گاهی این عصبیم میکنه !
چون با ارزش ترین داشته م همین جاست ! اینجا من افکارمُ می نویسم !
بهتر اینه که برای خودم بنویسم !
خلاصه اینکه من میرم، اینجا هست !
برچسب:
نویسنده: متین کریمی