خرید بک لینک

صبح با صدای طبیعت از خواب بیدار میشی

چشماتُ باز می کنی ُ بالای سرت آسمون صاف ُ آبی لاجوردی رُ می بینی که گَه گاهی پر زدن چند تا پرنده در بک گراند آسمون، نگاهتُ می دزده ...

لبخند میزنی ُ بلند میشی کتری آب رُ میذاری رو آتیش، میشینی رو به طبیعتی که تا چشم کار می کنه درختِ، سر سبزِ، زیباست ...

تمام آرامش این تنهایی رُ تو دستت می گیری ُ استکان چای رُ سر می کِشی ...

تمام داراییت کاغذتِ و قلمت و چند تا کتاب ...

و همینه همه ی اون چیزی که می خوای ...

گاهی می نویسی ُ گاهی میری تو دل طبیعت ُ باد موهاتُ نوازش می کنه، می دَوی ُ می خونی، می خونی ُ می خونی ُ می خونی ... با صدای بلند ... میخندی ُ میخندی ُ میخندی ...

رویا بافی های من ...


زندگی اگر هم بخواد باشه، باید به دور از هیاهو باشه، در کنجی خلوت به دور از همه ی آدم ها ...

تو دل یه جنگل یا در روستایی آباد ُ سر سیز بی هیچ سکنه ای ...


+ اون روز بارون می بارید، من بودم ُ این آهنگ ...

و امروز منم ُ آسمون ابری ُ همین آهنگ ...

برچسب: رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست,رقصی چنین میانه ی میدانم,کتاب رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست,دانلود کتاب رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست,خرید کتاب رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست,دانلود رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست, نویسنده: متین کریمی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 18:55

صفحه بندی