خرید بک لینک

نشسته بودم سر کلاس !

بین یه مشت آدم احمق و استاد الکی خوش که حالم ازش داشت بهم می خورد !

برای اولین بار احساس کردم دارم از حال میرم، سرم خیلی نرم ُ آروم شروع کرد به چرخیدن !

فقط بیست دقیقه مونده بود کلاس تموم بشه !

به اندازه ی بیست سال زجر کشیدم ...

دلم می خواست یا خودم ُ نابود کنم یا اون آدم های احمق رُ

چیزی نمونده بود بلند شم ُ داد بزنم سر اون استادی که دلیل خوشحالیشُ نمی فهمیدم و اون جماعت خنگ مسخره ی سطح پایین !

فکر کردم دارم دیوونه میشم !

تو اون لحظه فکر می کردم اگه همینطور ادامه بدم، حتماً دیوونه میشم !

سرم خیلی واضح داشت گیج می رفت ُ حالم بد بود،

می خواستم بلند شم، اما توانشُ نداشتم

وقتی کلاس تموم شد، بازم نمی تونستم بلند شم !

به زحمت از جام بلند شدم ُ وقتی از اون فضا دور شدم حالم کم کم بهتر شد ! دانشگاه خلوت بود، وقتی از حماقت آدم ها فاصله گرفتم نرمال شدم ...

برچسب: فکر می,فکر می,دوستم داری,فکر می,به انگلیسی,فکر می,تو همدردی,فکر می,عشق پاکی,فکر میکردم تورو دیدن,همیشه فکر میکردم,فکر میکنی کی هستی,داشتم فکر می,بچه بودم فکر می کردم, نویسنده: متین کریمی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 18:56

صفحه بندی