دارم خاطراتمُ مرور می کنم با عکس های تو آرشیو لپ تاپ ...
با دیدن هر عکس یه خاطره میاد جلوی چِشَم؛ روزایی رُ یادم میاد که بی چشم داشت محبت می کردم، محبتم عمیق بود؛ کسی نفهمید، باور نکرد. اصلاً کسی منُ ندید .
اینا مهم نیستن؛ مهم اینه که با یاداوری اون لحظه ها حالم از خودم بهم می خوره و از همه ی مردم مصنوعی این کره ی دروغ !
نمی خوام در اثبات حال بهم زن بودن آدم ها چیزی بنویسم؛ چون شدنی نیست این کار !
برچسب:
نویسنده: متین کریمی