در کیفم را باز کردم، بوی آدامس مشامم را پر کرد، بوی آدامس را دوست دارم، همیشه بسته ی آدامس تریدنت و اغلب با طعم پرتقال، در کیفم پیدا می شود.
چند لحظه ایستادم و عمیق نفس کشیدم،
فکر کردم چقدر دوست دارم دخترانی را که بوی آدامس می دهند و گاهی اوقات با سرعت از کنارم می گذرند،
بویشان از جنس رفتن است، اصلاً باید با سرعت بگذرند ُ رد شوند؛ استوار، بدون کلمه ای حرف ُ ثانیه ای درنگ !
امشب ادکلنی خریدم با رایحه ی شیرین، بوی آدامس می دهد، نبض دستم را آغشته کرده ام به ادکلنی با بوی شیرین و عمیق نفس می کشم؛
بوی رفتن در سرم می پیچد ُ وسوسه ام می کند،
رفتن ...
رفتنی محکم، بی لحظه ای درنگ ...
برچسب:
نویسنده: متین کریمی