خرید بک لینک

من اهل موسیقی نیستم، اهل گوش دادن به موسیقی هم نیستم.

اینکه در هر زمانی که گیرم میاد، فوری یک صدای خاص رُ پِلِی می کنم، به این معنی نیست که اون صدا رُ دوست دارم یا سبک خوندنشُ یا هر چیز دیگه ای که به هنر اون شخص برمیگرده؛

این بشر انگار خود منِ؛

فکر می کنم اگر تمام زندگیم با گوش دادن به حرفاش بگذره، حتماً از وقتم استفاده ی بهینه کردم. آخه انگار کسی درون من داره با من حرف میزنه و از دردهام میگه، یعنی منُ خونده قبل از اینکه من چیزی بگم !

همین آدم دم سحر ظاهراً احساسات منُ بیدار می کنه، تمام دردهام جمع میشن ُ تا مرز گلو با هم میان بالا، اما قبل از اینکه به انفجار برسن، خاموش میشن؛ این لحظه خیلی سخته، من تمام تلاشمُ می کنم برای گریه کردن، این خیلی اتفاق مهمیه که احساساتم جون بگیره و دوباره غمگین بشم، اما حتی صدای غمگین کسی که باهاش همدردی می کنم هم، نمی تونه ناراحتم کنه؛

امشب فکر کردم حتماً سرشت ما رُ " یک " ناخدا بنا گذاشته؛ یک ناخدای بی رحم که ازش آدم هایی متولد شدند با قلب مهربون ُ بزرگ !

واقعاً درد ما رُ کسی نمی تونه بفهمه جز خود ما، اما خودمون هم نهایتاً می تونیم با هم همدردی کنیم، ولی نمی تونیم این درد رُ درمان کنیم ...

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 22:22

صفحه بندی