خرید بک لینک

کاش می شد همه چیز را رها کرد،

کاش می توانستم بخوابم بی آنکه مجبور باشم ساعت را تنظیم کنم تا مبادا خواب بمانم و زمان از دستم برود،

اصلاً کاش میشد زمان را متوقف کرد.

کاش میشد در زمان سفر کرد؛ اگر میشد، بی شک به پیش از تولد یا بعد از مرگم سفر می کردم بی آنکه به بازگشت فکر کنم ...

کاش هیچ کدام از اتفاقات دنیای بین تولد تا مرگ را نمی دیدم؛

نوشتم بعد از مرگ، تمام اتفاقات دنیا کسل بارند ُ تکراری،

مگر دنیا اتفاق مهیج و تازه ای دارد که بتواند شادی را در وجودم تثبیت کند ؟

مگر می شود حالم برای همیشه خوب بمانَد ؟

نه،

دنیا ناپایدار است؛ هیجانات، احساسات، تفکرات و هر آنجه از درون انسان می جوشد هم، سست است.

...


+ هیچ پیوند محکمی بین من و زندگی وجود ندارد، زندگی ام فاسد شده، هرچقدر بیشتر بمانم بوی تعفن بیشتر آزارم می دهد، هیچ چیزی سر جایش نیست، کاش حداقل یک جانوری چیزی پیدا میشد که بشود با او حرف زد بدون آنکه مجبور باشی به سوالاتش جواب بدهی،

باید آیینه ای رو به رویم بگیرم ُ ساعت ها با خودم حرف بزنم؛ ساعت ها، روزها، سال ها ...

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 22:22

صفحه بندی