دیروز صبح همین موقع بود که داشتم فیلمی می دیدم در مورد اینکه پس از مرگ چه اتفاقی میفته !
کل فیلم از نگاه یک پسر بود که اوایل فیلم کشته شد و ادامه ی ماجرا از دید روح اون پسر روایت میشد ... در واقع دوربین، چشمان پسر بود و همه ی اتفاقات قابل درک بودند !
فیلم بسیار توهم زا بود و شما با دیدن فیلم، غرق می شدید در این وهم ... !
داستان زندگی من هم شده حکایت همین فیلم !
شناورم، توانایی برقراری ارتباط با هیچ حقیقتی رُ ندارم و نمی دونم الان دقیقاً کجا ایستادم !
وقتی میخوام تلاش کنم برای توضیح اینکه چی تو سرم میگذره، ناتوانیم خودشُ بروز میده، ناخودآگاه دستم میره سمت دکمه ی delete صفحه کلید مغزم و همه چی رُ پاک می کنم از اول !
کسی ایده ای داره برای رهایی از این همه " نمی دونم " ها ؟! ...
برچسب:
نویسنده: متین کریمی