خرید بک لینک

دنبال قلم بودم، اما نمی دانستم برای چه !

دست بردم در جیب کوله پشتی ام، مکث کردم و نگاهش کردم ! پر است از کتاب هایی که باید به خانه ببرم ! یادم آمد من باید بروم ... آن طرف تر چمدانم را دیدم که پر شده از لباس و کمدی که تقریباً خالی ست !

تصمیم داشتم فردایی که امروز باشد به خانه بروم، اما پیشنهاد هم اتاقی ام وقتی گفت زمان زیادی خانه خواهی بود، حالا بمان و چند روز خوش بگذران، مرا در رفتن مردد کرد !

حالا می دانم از امروز تا چند روز دیگر که می خواهم اینجا بمانم، همه چیز مثل سابق است؛

مثل سابق شب ها تا دیروقت بیدارم، ظهر با بی حوصلگی از خواب بلند می شوم، ناهار می خورم، و تا آخر شب حرص می خورم از دست هم سوئیتی هایم !

تنها تفاوت روزهای بعد از این با روزهای پیشین در این است که می دانم باید بروم، چون همه چیز برای رفتن مهیاست !

این، هم حس خوب دارد، هم حس بد !

حس خوبش این است که می دانم ناخوشی های اینجا مدت زیادی دوام نخواهند داشت و رهایی در انتظارم است ( آن خوشی که دوستم می گفت، برای من همین است ! )

حس بدش هم این است که چون هوای رفتن در سر دارم و می دانم آزاد خواهم شد، ناخوشی هایی که سابق بر این در نظرم عادی جلوه می کردند، حالا غیر قابل تحمل شده اند و هر لحظه روح من را بیشتر میخراشند ... و خب با این حال دیگر قرار نیست به من خوش بگذرد !

حالا مانده ام بین رفتن و ماندن !

مدام با خودم فکر می کنم حالا که می دانم رفتنی ام و می دانم خیلی زود تمام خواهد شد، پس بمانم و حسابی لذت ببرم تا اینطور دل دوستم را هم نشکسته باشم و باعث ناراحتی اش نشوم؛

از طرف دیگر ماندن فشار روانی ناشی از آگاهی از رفتن را در پی دارد؛ ( اگر از شک نسبت به این قضیه که بعد از رفتن هم معلوم نیست اوضاع به چه شکل باشد و مطمئن نیستم شرایط کسالت بار نشود، فاکتور بگیریم )

در این میان چیزی می خواهد مرا نگران کند، که مبادا بین رفتن و ماندن، تلف شوم ...

افکاری ذهن مرا مشغول خود کرده؛

فکر می کنم کاش از همان اول چمدانم را نبسته بودم یا اینکه کاش کاری بود اینجا برای انجام دادن یا افکاری از این دست؛

شاید همین افکار است که می خواهند مرا از پا در آورند ... !

+ خود آزاری هم یک انتخاب است !!

++ به امید اینکه کامنت دریافت نکنم که: " برو خونه بابا، نمون خب، اینم فکر کردن داره ؟! :- "؛ در واقع از این ایده الهام گرفتم تا شرایط " کلی " زندگی ام را تعریف کنم !

خدا می داند تا به حال هدفم را از نگاشتن یک متن، اینقدر واضح بیان نکرده بودم !!

+++ از معایب خیلی ماندن، این است که خب در طول مدت، خیلی ها می روند و تو دلت برایشان تنگ می شود !

نروید دیگر، بمانید :-

سینا، کجایی ؟! :-

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:17

صفحه بندی