خرید بک لینک
دانلود آهنگ باختم مرتضی اشرفی بسیار احساسی و غمگین با کیفیت 320 Morteza Ashrafi, Bakhtam تا هر حرفی بهت زدم گرفتی دست پیش تا هرجایی که تونستی زدی هی نیش صدام در نیومد قلبمو زدی آتیش واست چی کم گذاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:39

این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار! اگر همه ما تجربیات مفید خود رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 ساعت: 8:22

این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: دوشنبه 2 ارديبهشت 1398 ساعت: 8:22

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: پنجشنبه 22 تير 1396 ساعت: 15:08

نباید غم یک نفر رُ ساده گرفت. نباید از کنار کسی که با نگاه پر غم میاد سمتت، ساده بگذری. الکی نیست؛ چرا عادی شده درد ُ غم ؟! چرا می بینیم و کاری نمی کنیم ؟! ساده نیست اشک ریختن، نباید ساده گذشت از کنار کسی که داره دردشُ میباره؛ چه بلایی سرمون اومده که اینقدر نا مهربون شدیم ؟! چه بلایی سرمون اومده که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 3:56

لذت بردن، دل خوش می خواهد و هیچ چیز نمی تواند آدم افسرده را شاداب کند. با پدر دراز کشیده ایم زیر آسمان و به صدای ناظری گوش می دهیم. گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد ... آسمان را نگاه می کنم باد خنکی می وزد؛ درختان با آهنگ هماهنگ و ملایمی به این سو و آن سو می خزند و صدای گوش نوازی با موسیقی انتخابادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 6:05

عکس برادر زاده ام را نگاه می کنم. دارد میخندد، مِهری در چشمانش هست که مهربانی پدر را تداعی می کند. فکر می کنم به کودکی خودم، زمانی که پدرم را محکم در آغوش می کشیدم، زمانی که با تمام توانم بالا می پریدم و میخندیدم. زمانی که زمان، برایم مفهومی نداشت؛ به گذشته، آینده یا حال توجهی نداشتم ... حالا مدتی سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 14:47

ساعات اول شب بود، آرامش داشت؛ می توانست انعکاس پرتوهای ماه را در آسمان شب تماشا کند. احساس خوبی داشت بدون آنکه دلیلش را بداند. کم کم هوا تاریک تر می شد و شب نمایان تر ... چشمانش را بست؛ عضله های مغزش شروع به انقباض کردند ... لحظه ای فکرش خالی شد. سکوت بود ... تاریکی مطلق بود ... صداهایی از دور شنیدهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 14:47

کل دیشب رُ خواب به چشمام نیومد ! صبح، پر انرژی تر از همیشه، خندان لب ُ مست، غزل خوان ُ اینا، به صبح گ* انگیز بهاری سلام و درود فرستادم و بعدش گوشی رُ برداشتم زنگ بزنم دانشکده برای یه کار اداری و سه تا امضا که دو روز کاری زمان کمی بود براش و خب انجام نشد ! با دو نفر صحبت کردم و هر دو اینقدر خوش اخلاقادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 14:47

دلم می خواست تنها برم، وقتی فهمید بودن یا نبودنش برام فرقی نداره، کلی معذرت خواهی کرد و گفت نمی تونه بیاد. آماده شدم، هر لحظه استرسم بیشتر میشد؛ فکر می کردم تا چند ساعت دیگه میرم تو جمع و " باز " احساس تنهایی می کنم. فکر می کردم حتماً باز حالم بد خواهد شد از رفتار آدم ها، فکر می کردم حتماً باز غمگینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:17

دنبال قلم بودم، اما نمی دانستم برای چه ! دست بردم در جیب کوله پشتی ام، مکث کردم و نگاهش کردم ! پر است از کتاب هایی که باید به خانه ببرم ! یادم آمد من باید بروم ... آن طرف تر چمدانم را دیدم که پر شده از لباس و کمدی که تقریباً خالی ست ! تصمیم داشتم فردایی که امروز باشد به خانه بروم، اما پیشنهاد هم اتاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:17

دیروز صبح همین موقع بود که داشتم فیلمی می دیدم در مورد اینکه پس از مرگ چه اتفاقی میفته ! کل فیلم از نگاه یک پسر بود که اوایل فیلم کشته شد و ادامه ی ماجرا از دید روح اون پسر روایت میشد ... در واقع دوربین، چشمان پسر بود و همه ی اتفاقات قابل درک بودند ! فیلم بسیار توهم زا بود و شما با دیدن فیلم، غرق میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:17

" هر آدمی برای خودش شان و غرور داره، آدم زخمی میشه بهش توهین میشه؛ آدم همه ی اینا رُ تحمل میکنه تا لحظه ی آخر، اما وقتی آدم پشت سر هم بد میاره، بهتره قید این دنیا رُ بزنه و بره؛ اما با غرور ... " بخشی از فیلم یکشنبه ی غم انگیز ! + حرف من بسط دیالوگ فیلمِ؛ من میگم گاهی خود بودن و زندگی کردن، تن داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:17

فکر می کنم ارتباط تنگاتنگی بین خود آزاری و کمال طلبی وجود دارد ... ! * آدم های ایده آل گرا از نوشته های خودشان بیزارند، گاهی فکرشان می رود سمت پاک کردن همه ی نوشته هایشان؛ احساس می کنند پای نوشته ها روی گلویشان درست در مرکزی ترین نقطه، جایی که هوا وارد و خارج می شود، قرار گرفته و نفس کشیدنشان را مخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:17

چند شب پیش پسر بچه ی رویاهایم سراغم آمد. نیمه شب بود، خوابم نمی بُرد، انگشتان دو دستم را به هم قلاب کردم، دستانم را کشیدم و خمیازه ای از پس آن؛ که پسرک آمد. مثل اینکه انتظار آمدنش را نداشته باشم، شوکه شدم و نفسم بند آمد. چشم هایم را بستم. پسرک در مرکز دایره ای از آدم ها گیر افتاده بود. هر کدام او راادامه مطلب

برچسب: نویسنده: متین کریمی تاريخ: شنبه 6 خرداد 1396 ساعت: 14:21

صفحه بندی